Stone reading stand for a monumental copy of the Qurʾān at the mosque of Bībī Khānum, Samarqand (801-6/1399-1404). Photograph courtesy of Sheila S. Blair.
Sūrat al-Fātiḥa inscribed upon the shoulder blade of a camel, undated. Courtesy of Princeton University Library, Department of Rare Books and Special Collections (Manuscripts Division, Islamic Third Series, no. 295).
------------
Graham, William A. "Fātiḥa ." Encyclopaedia of the Qurʾān. General Editor: Jane Dammen McAuliffe, Georgetown University, Washington DC. Brill, 2008. Brill Online.
هذا مشجر الرجال الثقات الذين أحاديثهم صحيحة، ومنه يعلم الطبقات، وكل حديث صحيح في أحد الأصول الأربعة مما يتعلق بالأحكام فإن سنده موجود هنا على ما هو عليه في تلك الكتب... وقد صرفت في إتمام هذا المشجر أيّامًا متوالية وليالي متعاقبة في سنة ألف وخمس (1005) وأنا الفقير بهاء الدين العاملي عفي عنه.
فرهیخته گرامی - امروز دیدم در وب سایت خود متن یک سخنرانی استاد عالی مقام مدرسی طباطبائی را گذاشته بودید. من این مقاله را قبلاً در مجموعه مقالات تاریخی قدیم استاد که در کتابخانه دانشگاه ما هست دیده بودم . به نظرم رسید کمبودی در مقاله هست. پس از مراجعه معلوم شد قسمت پیوست مقاله را که در آخر آن چاپ شده ندارید. لذا آن را اسکن کرده به پیوست می فرستم. با احترام . حمید فریدزاده دانشجوی دانشگاه کلن آلمان
بعد التحریر - نام این شیعة مظلوم که قتل او در دمشق در روز پنج شنبه ١٩ جمادی الاولی ٧٥٥ موضوع فتوای طولانی تقی الدین سبکی است علی بن ابی الفضل بن محمد بن حسین بن کثیر حلی بود. ابن حجردر الدرر الکامنه ٣ : ٩٥ شرح زیر را در بارة او آورده است :
"علی بن ابی الفضل بن محمد بن حسین الحلی الرافضی. قدم دمشق فاظهر الرفض و جاهر به ، حتی دخل الجامع الاموی رافعاً صوته بسبّ أول من ظلم آل محمد ، و کان الناس حینئذ فی صلاة الظهر ، فاخذ و اقیم بین یدی السبکی ، فسأله من تعنی؟ قال ابوبکر الصدیق. ثمّ رفع صوته فقال: لعن الله فلاناً و فلاناَ - و ذکر الخلفاء الثلاثة الراشدین بأسمائهم و عطف علیهم معاویة و یزید و کرّر ذلک. فأمر به الی السجن ، ثمّ أحضره بعد ففرض علیه التوبة فامتنع ، فعقد له مجلس فأمر المالکی بضربه بالسیاط فلم یرجع ، و اعید علیه ذلک مراراً و هو یبالغ فی ماهو فیه من السبّ و اللعن الصریح ، فحکم المالکی بسفک دمه ، و ذلک فی تاسع عشر جمادی الاولی سنة ٧٥٥ فقتل و احرق العامه جسده و طیف برأسه."
ابن کثیر نیز در وقایع همان سال از البدایة و النهایة ٤ : ٢٥٠ می نویسد :
" فی یوم الاثنین السادس عشر من جمادی الاولی اجتاز رجل من الروافض من أهل الحلّة بجامع دمشق و هو یسبً أول من ظلم آل محمد و یکرّر ذلک لایفتر ، و لم یصلّ مع الناس و لا صلّی علی الجنازة الحاضرة ، علی أن الناس فی الصلاة و هو یکرّر ذلک و یرفع صوته به. فلمّا فرغنا من الصلاة نبّهت علیه الناس فأخذوه ، و إذاً قاضی القضاة الشافعی فی تلک الجنازة حاضر مع الناس. فجئت إلیه و استنطقته من الذی ظلم آل محمد؟ فقال: أبوبکر الصدیق. ثمّ قال جهرة و الناس یسمعون: لعن الله أبابکر و عمر و عثمان و معاویة و یزید ، و أعاد ذلک مرّتین ، فأمر به الحاکم إلی السجن. ثمّ استحضره المالکی و جلده بالسیاط ، و هو مع ذلک یصرخ بالسبّ و اللعن و الکلام الّذی لا یصدر إلا عن شقی. و اسم هذا اللعین علی بن أبی الفضل بن محمد بن حسین بن کثیر قبّحه الله و أخزاه. ثمّ لمّا کان یوم الخمیس تاسع عشره عقد له مجلس بدار السعادة و حضر القضاة الاربعة و طلب إلی هنالک ، فقدّر الله أن حکم نائب المالکی بقتله ، فأخذ سریعاً فضرب عنقه تحت القلعة و حرقه العامة و طافوا برأسه البلد و نادوا علیه: هذا جزاء من سبّ أصحاب رسول الله. و قد ناظرت هذا الجاهل بدار القاضی المالکی و إذا عنده شيء ممّا یقوله الرافضة الغلاة. و قد تلقّی عن أصحاب ابن مطهّر أشیاء فی الکفر و الزندقة - قبّحه الله و إیّاهم".
ماجرای قتل عام شیعیان جبل عامل و کسروان به سال ٧٠٥ در همین کتاب ١٤ : ٣٥ و مآخذ متعدد دیگر یادشده و فتوای ابن تیمیه در این باب در مجموعة فتاوای او (٤ : ٢٨٠ - ٢٩٨ چاپ مصر - ١٣٢٩) آمده است .
ماجرای قتل حسن بن محمد بن ابی بکر سکاکینی که در بامداد روز ٢٥ جمادی الاولی سال ٧٤٤ به جرم تشیع در بازار اسب فروشان دمشق گردن زده شد در الدرر الکامنه ٢ : ٣٤ چنین است :
" حسن بن محمد بن ابی بکر السکاکینی : کان ابوه فاضلاً فی عدة علوم متشیعاً من غیر سبّ و لا غلو و ستأتی ترجمته ، فنشأ ولده هذا غالیاً فی الرفض ، فثبت علیه ذلک عند القاضی شرف الدین المالکی بدمشق و ثبت علیه انه اکفر الشیخین و قذف ابنتهما و نسب جبریل الی الغلط فی الرسالة الی غیر ذلک ، فحکم بزندقته و بضرب عنقه ، فضربت عنقه بسوق الخیل حادی عشر جمادی الاولی سنة ٧٤٤ ."
ابن کثیر نیز در وقایع سال ٧٤٤ (١٤ : ٢١١) این ماجرا را ثبت کرده و می گوید :
" و فی صبیحة یوم الاثنین الحادی و العشرین منه قتل بسوق الخیل حسن بن الشیخ السکاکینی علی ماظهر منه من الرفض الدال علی الکفر المحض. شهد علیه عند القاضی شرف الدین المالکی بشهادات کثیرة تدل علی کفره و أنه رافضی جلد ، فمن ذلک تکفیر الشیخین رضی الله عنهما و قذفه أمی المؤمنین عائشة و حفصة رضی الله عنهما ، و زعم أن جبریل غلط فأوحی إلی محمد و إنما کان مرسلاً إلی علی ، و غیر ذلک من الاقوال الباطلة القبیحة ، قبّحه الله و قد فعل . و کان والده الشیخ محمد السکاکینی یعرف مذهب الرافضة و الشیعة جیّداً ، و کانت له أسئلة علی مذهب أهل الجبر و نظم فی ذلک قصیدة أجابه فیها شیخنا الامام العلامة شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمه الله. و ذکر غیر واحد من اصحاب الشیخ أن السکاکینی ما مات حتی رجع عن مذهبه و صار إلی قول اهل السنة ، والله اعلم. و اخبرت أن ولده حسناً هذا القبیح کان قد أراد قتل أبیه لمّا أظهر السنّة."
همو در ذیل وقایع سال ٧٢١ از همین کتاب (١٤ : ١٠٠- ١٠١) سرگذشت پدر این مقتول را آورده و از قتل فرزند وی یاد می کند :
" الشیخ الفاضل شمس الدین ابوعبدالله محمد بن أبی بکر بن أبی القاسم الهمدانی ، أبوه الصالحی ، المعروف بالسکاکینی: ولد سنة ٦٣٥ بالصالحیة و قرأ بالروایات و اشتغل فی مقدمة فی النحو و نظم قویاً و سمع الحدیث ، و خرّج له الفخر ابن البعلبکی جزءاً عن شیوخه ، ثمّ دخل فی التشیّع فقرأ علی أبی صالح الحلی شیخ الشیعة و صحب عدنان و قرأ علیه أولاده ، و طلبه أمیر المدینة النبویة الامیر منصور بن جماز ١ فأقام عنده نحواً من سبع سنین ، ثمّ عاد إلی دمشق و قد ضعف و ثقل سمعه . و له سؤال فی الجبر أجابه به الشیخ تقی الدین ابن تیمیة ، وکّل فیه عنه غیره ، و ظهر له بعد موته کتاب فیه انتصار للیهود و أهل الادیان الفاسدة فغسله تقی الدین السبکی لمّا قدم دمشق قاضیاً ، و کان بخطّه . و لمّا
مات لم یشهد جنازته القاضی شمس الدین ابن مسلم . توفی یوم الجمعة سادس عشر صفر و دفن بسفح قاسیون . و قتل ابنه قیماز (کذا) علی قذفه أمهات المؤمنین عائشة و غیرها ، رضی الله عنهنّ و قبّح قاذفهنّ ."
سرگذشت سکاکینی پدر در الدرر الکامنة ٣ : ٤١٠-٤١١ نیز هست :
" محمد بن ابی بکر بن ابی القاسم الهمذانی ثمّ الدمشقی السکاکینی الشیعی : ولد سنة ٦٣٥ بدمشق و طلب الحدیث و تأدّب و سمع و هو شابّ من اسماعیل ابن العراقی و الرشید بن مسلمة و مکّی بن علان فی آخرین ، و تلا بالسبع . . . . و أقعد فی صناعة السکاکین عند شیخ رافضی فافسد عقیدته فأخذ عن جماعة من الامامیة ، وله نظم و فضائل و ردّ علی العفیف التلمسانی فی الاتحاد ، و أمّ بقریة جسرین مدة ، و اقام بالمدینة ا لنبویة عند امیرها منصور بن جماز مدة طویلة ، و لم یحفظ له سبّ فی الصحابة بل له نظم فی فضائلهم ، إلا أنّه کان یناظر علی القدر و ینکر الجبر ، و عنده تعبد و سعة علم. قال ابن تیمیة: هو ممّن یتسنّن به الشیعی و یتشیّع به السنّی. و قال الذهبی: کان حلو المجالسة ذکیاً عالماً فیه اعتزال و ینطوی علی دین و اسلام و تعبّد. سمعنا منه ، و کان صدیقاً لأبی ، و کان ینکر الجبر و یناظر علی القدر ، و یقال إنه رجع فی آخر عمره ، و نسخ صحیح البخاری. و وجد بعد موته بمدّة فی سنة ٧٥٠ بخطّّ یشبه خطّه کتاب یسمّی " الطرائف فی معرفة الطوائف" ٢ یتضمّن الطعن علی دین الاسلام ، و أورد فیه أحادیث مشکلة و تکلّم علی متونها بکلام عارف بما یقول ، إلا أنّ وضع الکتاب یدلّ علی زندقة فیه ، و قال فی آخره: " و کتبه مصنّفه عبدالحمید بن داود المصری" ، و هذا الاسم لا وجود له ، و شهد جماعة من أهل دمشق أنه خطّه ، فأخذه تقی الدین السبکی عنده و قطعه فی اللیل و غسله بالماء . و نسب إلیه عماد الدین ابن کثیر الابیات التی أولها: " أیا معشر الاسلام ذمّی دینکم " - الابیات. و مات هذا السکاکینی فی صفر سنة ٧٢١ ."
از موارد دیگر قتل شیعیان در دمشق در میانه قرن هشتم اعدام محمود بن ابراهیم بن محمد شیرازی از مجاوران مدرسة ابو عمر در دمشق بود که در جمادی الآخرة سال ٧٦٦ به جرم تشیع در آن شهر کشته شد (الدرر الکامنه ٤: ٣٢١). ابن کثیر در وقایع سال مزبور (١٤ : ٣١٠) ماجرا را با شرح بیشتری دارد :
" قتل الرافضی الخبیث : و فی یوم الخمیس سابع عشره (ای ربیع الاول) أول النهار وجد رجل بالجامع الاموی إسمه محمود بن ابراهیم الشیرازی و هو یسبّ الشیخین و یصرح بلعنهما ، فرفع إلی القاضی المالکی قاضی القضاة جمال الدین المسلاتی فاستتابه عن ذلک و أحضر الضرّاب ، فأول ضربة قال: لا اله الا الله علی ولی الله ، و لمّا ضرب الثانیة
لعن أبا بکر و عمر ، فالتهمه العامة فأوسعوه ضرباً مبرحاً بحیث کاد یهلک ، فجعل القاضی یستکفّهم عنه فلم یستطع ذلک فجعل الرافضی یسبّ و یلعن الصحابة و قال: کانوا علی الضلال. فعند ذلک حمل إلی نائب السلطنة و شهد علیه قوله بأنهم کانوا علی الضلالة . فعند ذلک حکم علیه القاضی باراقة دمه . فأخذ إلی ظاهر البلد فضربت عنقه و احرقته العامة، قبّحه الله . و کان ممن یقرأ بمدرسة ابی عمر ثمّ ظهر علیه الرفض ، فسجنه الحنبلی أربعین یوماً فلم ینفع ذلک و ما زال یصرّح فی کلّ موطن یأمر فیه بالسبّ ، حتی کان یومه هذا أظهر مذهبه فی الجامع و کان سبب قتله ، قبّحه الله [کما قبّح من کان قبله و قتل بقتله فی سنة خمس و خمسین (یعنی علی بن أبی الفضل الحلّی)] ."
ابن کثیر در وقایع سال ٧٦١ (٢٦ : ٢٧٣) نیز از قتل شخصی به نام محمد زباله در روز دوشنبه ٢٦ رمضان خبر می دهد و می گوید : " ذکر عنه أنه کان یکثر الصلاة و الصیام ، و مع هذا یصدر منه اقوال بشعة فی حقّ أبی بکر و عمر و عائشة أمّ المؤمنین و فی حقّ النبی صلّی الله علیه و سلّم ، فضربت عنقه أیضاً فی هذا الیوم فی سوق الخیل ، و لله الحمد والمنّة ! "
-------------------------
١. منصور بن جماز بن شیحه حسینی ، امیر مدینه از سال ٧٠٠ تا رمضان ٧٢٥ که در حدود هفتاد سالگی کشته شد. شرح حال او در التحفة اللطیفة سخاوی ، الدرر الکامنة ابن حجر ، سلوک مقریزی و منابع دیگر هست. او پدر جماز بن منصور حسینی است که در ربیع الاول سال ٧٥٩ به مصر رفت و با فرمانی از الملک الناصر حسن بن محمد بن قلاوون (٧٥٥ - ٧٦٢) به امارت مدینه نصب گردید. اما چون شیعة امامی بود و از همان آغاز نسبت به آنان گرایش نشان داده ، تنی چند از آنان را در مناصب عالی حکومتی گمارد و منصب قضا را نیز به آنان باز گرداند همان ناصر دو نفر را در پوشش حجاج ، همراه موکب حج که همه ساله خلعتی نیز برای امیر مدینه می آوردند ، فرستاد که با استفاده از فرصت در موقعی که می خواست خلعت ارسالی ناصر را بپوشد اورا غافلگیر کرده و کشتند. تفصیل ماجرا در التحفة اللطیفة سخاوی ، البدایة و النهایة ابن کثیر ، سلوک مقریزی و جز اینها هست.
٢. همان کتاب معروف سید بن طاوس .
ارسال شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۸:۰۳ بعدازظهر
mohammad از
سلام
مقالهی پاسخ آقای دکتر طارمی به جوابیهی دکتر مدرسی طباطبایی بر روی پایگاه اینترنتی تراث قرار گرفت.
برای مطالعهی متن کامل این مقاله میتوانید به بخش «نقد مکتب در فرآیند تکامل» پایگاه تراث مراجعه کرده و یا بر روی اینجا کلیک کنید.
ارسال شده در چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۸:۱۸ بعدازظهر
محمود كمالي از bavanat
به نام خدا
با سلام و خسته نباشيد
اينجانب در حال تصحيح و تحليل منظومتان ميرزا محمد باقر بواناتي هستم . دو نسخه خطي در اختيار دارم كه از كتابخانه آستان قدس و مسجد اعظم قم گرفته ام .خواهشمند است اگر نسخه اي از ايشان دراختيار داريد و در صورت امكان اينجانب را راهنمايي فرماييد
با سپاس فراوان
كمالي هيات علمي دانشگاه
با سلام خدمت جناب آقای موسوی.
از شما بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که دوستان و بنده را از سایت استاد روانشاد، سرمشق دانش و فروتنی علمی ، همیشه زنده نام و همیشه زنده یاد، آستا د دکتر تفضلی، که نام و دوامش بر جریدۀ عالم ثبت است، آگاه ساختید. چشمم روشن شد دلتان زوشن باد. با احترام و سپاس مجدد
آن چه در ادامه ميآيد مقدمهاي است در معرفي مرحوم کليني و کتاب کافي او که با اقتباس از برخي دروس رجالي حضرت آيت الله شبيري زنجاني و گويا به اشراف دانشمند محترم سيد محمد جواد شبيري تدوين و در بخش اطلاعات جانبي نرمافزار درايةالنور منتشر شدهاست. من خود مدتها در اين برنامه مستنداتش را جستجو ميکردم تا اين که به صورت تصادفي به آن برخوردم. بهنظرم رسيد که شايد دسترسي به اين اطلاعات مفيد که ظاهراً جاي ديگري هم نيامده است، چندان آسان نباشد و انتشار اينترنتي آن براي علاقمندان پژوهش در حديث شيعه و به ويژه کتاب کافي، خالي از فايده نيست.
مأخذ مطالب ذيل چنين است:
نرمافزار دراية النور – نسخه 2/1 – مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي