آخرین نوشته ها
لینک های روزانه
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۳۱۲٫۲۴۲ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۶ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱۸
بازدید از این یادداشت : ۵۷۰

پر بازدیدترین یادداشت ها :
در مجموعه مکاتباتی که از خاتمة المحدثین مرحوم میرزا حسین نوری قدّس سرّه القدّوسی خطاب به مجاهد ربّانی جناب میر حامد حسین صاحب عبقات رضوان الله تعالی علیه سالها پیش از این توسط جناب عمدة الاعلام و حجة الاسلام مختاری منتشر شده، به مناسبت و در چند مورد از مرحوم شمس العلماء شيخ محمّد مهدى عبد رب ‏آبادى یاد شده است. چنانکه می‌دانیم او، اهمّ ارکان اربعه در تألیف نامه دانشوران ناصری بوده است. به نظر می‌رسد واسطه ارتباط مرحوم شمس العلماء با جناب میر حامد حسین، تنها محدّث نوری رحمة الله علیهم بوده و گویا از محدّث نوری برای مساعدت در تصنیف نامه دانشوران نیز دعوتی در کار بوده است.
در مجموعه مکاتباتی که از خاتمة المحدثین مرحوم میرزا حسین نوری قدّس سرّه القدّوسی خطاب به مجاهد ربّانی جناب میر حامد حسین صاحب عبقات رضوان الله تعالی علیه سالها پیش از این توسط جناب عمدة الاعلام و حجة الاسلام مختاری منتشر شده، به مناسبت و در چند مورد از مرحوم شمس العلماء شيخ محمّد مهدى عبد رب‏ آبادى 1 «شمس العلماء شيخ محمد مهدى عبدرب‏آبادى كه بار سنگين اين كار بردوش او بوده و ظاهر آن است كه مواد كتاب را ساير مؤلفين گردآورى و او آنها را تنظيم و انشاء مى‏ كرده است ... خود او در مقدمه جلد سوم گويد: در مقام جمع و ترتيب و تدوين و تبويب، آن كسى كه مزاولت مى‏كرد، فقط اين فقير فانى بود... شيخ محمد مهدى شمس العلماء، فرزند ملا غلامعلى معروف به حاج آخوند ساكن ده عبدرب‏آباد از بلوك دشتبى قزوين نويسنده‏اى توانا بوده و در ادب و حديث و احوال رجال اطلاعات وافى داشته است. صرف و نحو و معانى و بيان و فقه و اصول را در قزوين خوانده و بعد در مدرسه دوستعلى خان نظام الدوله تحصيلات خود را تكميل كرده است. از تأليفات او كتابى است در شرح احوال ائمه اربعه اهل سنت كه حسب الامر ناصر الدين شاه تأليف كرده است. ميرزا- محمد خان قزوينى عقيده دارد كه كتاب المآثر و الآثار و سه جلد مطلع الشمس كه به نام محمد حسن خان اعتماد السلطنه شهرت يافته، تأليف اوست. شمس العلما علاوه بر مراتب فضل و كمال، به عربى و فارسى شعر هم مى‏سروده و «ربّانى» تخلص مى‏كرده است... ميرزا محمد خان قزوينى وفات او را در 24 ذيحجه 1331 ه ق در سن هفتاد سالگى مى‏داند[وفيات معاصرين، از يادداشت‌هاى محمّد قزوينى، مجله يادگار، سال 5، شماره 3]»؛ از صبا تا نيما، ج‏1، ص 198. یاد شده است. چنانکه می‌دانیم او، اهمّ ارکان اربعه در تألیف نامه دانشوران ناصری بوده است. به نظر می‌رسد واسطه ارتباط مرحوم شمس العلماء با جناب میر حامد حسین، تنها محدّث نوری رحمة الله علیهم بوده و گویا از محدّث نوری برای مساعدت در تصنیف نامه دانشوران نیز دعوتی در کار بوده است.
اطلاع این بنده از کمّ و کیف این تعاملات، محدود است به آنچه در آن مکاتبات، یاد شده علاوه بر نامه‌ای که از مرحوم شیخ مهدی عبد رب آبادی خطاب به یکی از همکارانش در بخش تقریظات کتاب شریف عبقات نقل شده. گویا مجلّداتی از عبقات هم به واسطه محدّث نوری برای مؤلفین نامه دانشوران به عنوان مصدری در تهیه تراجم اعلام، ارسال می‌شده. یک نمونه از استناد نامه دانشوران به مجلّدات عبقات و یادکردی از میرحامد حسین، مطلبی است که ذیل ترجمه اخطب خوارزم در نامه دانشوران آمده است.
چشم به راهیم تا توفیق حضرت حقّ جلّ و علی، نیک بختانی از اصحاب همم عالیه و قلوب صافیه همچون جناب استاد عبدالحسین طالعی و فاضل گرانقدر آقا سید محمد حسین حکیم وفقهما الله تعالی را در تدوین کارنامه تابناک این بزرگمردان و شرح و بسط آن فتوحات و مجاهدات، چون همیشه رفیق راه گردد و بتوانیم تفاصیل این مساعدت‌های خالصانه را در ارتباط بزرگانی همچون محدّث نوری و صاحب عبقات بخوانیم و درسها بیاموزیم.
در این قطعات که پیش از این نیز منتشر شده، مطلب جدیدی نیست. اما در ذائقه آشنایان این کوی، روح‌فزا و جان‌بخش و نامکرّر است.
در نامه های محدّث نوری خطاب به جناب میرحامد حسین، در چند نوبت از مرحوم شمس العلماء و نامه دانشوران یاد شده که عبارات ذیل از آن جمله است:
« ... چه عرض کنم که چـه انـدازه متحسّرم از عجز از خدمت و اعانت جنابعالی‌ که خـدمت به اسّ اسلام اسـت. در ایـن مدت تحصیل کتب، کمتر به فـکر تـحصیل‌ آن رقم‌ کتب‌ بودم، تمام همّ‌ در پیدا کردن کتب قدما بود و إلاّ میّسر بود. در این سـفر که از تـهران مراجعت کردم، تحسّر احدی‌ بیش از مـؤلفین نامه دانـشوران نبود که تازه مـلتفت شدند و در بسیاری از‌ مـوارد‌ مـستمدّ‌ بودند، خصوص رئیس اربعه جـناب‌ آقای شـیخ مهدی قزوینی که الحق خیلی با فضل و کمال است، مشروحا به ایشان‌ می‌نویسم. از ‌‌کتاب«تقلیب‌ المکاید»خلد آشـیان والد -اعـلی اللّه مقامه- در جلد ثانی‌ در احوال ابن ابـی الحـدید نقل کـردند‌ و اسـم‌ بـردند با اسم جنابعالی کـه داعی نشان‌ دادم. و حال اگر ترجمه علمای آن بلدان برسد، اوّلا‌ خود داعی محتاج، خصوص‌ اگر رشته اجازه از ایشان بـه دسـت آید. چون جماعتی اصرار دارند‌ مختصری‌ ک«اللؤلؤة»نوشته شـود و اگـر نـزد‌ داعـی‌ بـاشد به ادنی مـناسبت نـقل خواهم کرد که‌ اسامی شریفه ایشان باقی و زحمتشان بر علمای ایران معلوم شود. البته ارسال‌ خواهید داشت و ثانیا مـؤلفین نامه دانـشوران خیلی مـمنون[؟]. در این بسته دفتر کتب‌ صنیع الدوله را که رئیس مـجلس‌ آن جـماعت شـده از جـانب دولت پس از فـوت‌ شاهزاده اعـتضاد السلطنه که حاوی تمام کتب چاپی تهران و غیره است خواسته‌ إن شاء اللّه تعالی خواهد رسید و از قرار مکاتیب چند روز گذشته‌، باز‌ در صدد بردن‌ حقیرند به آنجا، هنوز رأی مستقر نشده و مصالحش بر مـفاسدش در نظر، رجحانی‌ پیدا نکرده. هر چه شد عرض خواهم کرد، در هر حال امسال نخواهد شد... من العبد المذنب حسین النوری 6 جمادی‌ الأولی‌ 1301».2 نور علم، ش 48، ص 95.

«...به جناب‌ مستطاب‌ عالم فاضل‌ آقا‌ شیخ‌ مهدی العبد الرب آبـادی سـلّمه اللّه‌ که‌ از‌ فضلای اربعه مؤلفین نامه دانشوران است و رئیس و مقدم ایشان و در فضل و کمال‌ و خلق و تقوی ممتاز، ابلاغ فرمایش سرکار‌ عالی شد، جوابی مرقوم‌ فرمودند، در‌ جوف‌ است، ملاحظه خواهید فرمود. چنانچه در‌ ارسال‌ حالات أعلام‌ علماء آن حدود تعجیل می‌فرمودید، بـهتر بود. من العـبد المذنب حسین النوری الطبرسی‌ فی‌ لیلة ولادة امیر المؤمنین علیه‌ السلام.»3 همان، ص 97.

«...خطّی جناب مستطاب آقا شیخ مـهدی مـؤلّف نامه دانشوران نوشته چون‌ غالب مطالب آن متعلّق به جنابعالی بود عین آن ارسال خدمت شد مطالعه‌ فـرموده‌ جواب‌ آن را لطـف فـرموده. عمده، فهرست کتب و تألیفات سرکار را خواسته، خیال‌ ترجمه اسم مبارک جنابعالی دارد، البته زود بفرستید...»4 همان، ص 99.

«...در ماه رجب اربعین خزاعی که مجدّدا نوشته و مقابله کردم، ارسال حضور باهر النور شد، با ثبت اسامی بـعضی از‌ کـسانی‌ کـه‌ نهایت شوق و میل به تصانیف‌ جنابعالی دارند و خـط جـناب فـاضل شـیخ‌ مـهدی‌ مـؤلف نامه دانشوران در جوف‌ خطّ حقیر ارسال شد، خداوند اعانت فرماید که رسیده باشد...»5 همان، ص 101.

«...مجلدات تشبیه دو ماه قبل رسید یک جلد فرستادم‌ طهران‌ به جهت جناب‌ مستطاب مؤلف نامه دانشوران و‌ سه‌ جلد در اینجا به اهلش رساندم ...» 6 همان، ص 104.


نامه مرحوم شيخ محمّد مهدى عبد الرّب ‏آبادى رئيس هيئت تأليف نامه دانشوران ناصرى به مرحوم حاجى ميرزا حسين نورى صاحب مستدرك قدّس سرّهما:
الا أيّهذا العالم الكامل الّذي
على الرّغم من أنف الحسود يسود
يازدهم عيد سعيدست كه در كمال اختصار اظهار حيات و عرض ارادت مى‏شود.
جناب معالى اكتساب آقا شيخ موسى سلّمه اللَّه دستخط مبارك جناب عالى دام ظلّه الممدود و توقيع همايون 7 مراد از توقيع خطّى است كه جناب آية اللَّه فى العالمين بنام جناب ميرزا حسين النورى تحرير فرموده بودند و در آن ذكر بعض امور متعلقه بتصنيف كتاب نامه دانشوران بود و جناب ميرزا حسين نورى آن خطّ را بجناب ملا محمد مهدى كه رئيس مؤلفين نامه دانشوران می باشد ارسال فرمودند. «از حاشيه كتاب». حضرت مستطاب بقيّة العلماء العظام نائب الامام عليه الصلوة و السلام- آقاى مير حامد حسين- روحي فداه- نمودند، شكر خدا را بجا آوردم كه امروز روزگار بوجود مسعود هر دو حسين8 يعنى جناب آية اللَّه فى العالمين و جناب ملا حسين نورى دام ظلهما. «از حاشيه كتاب». أيّدهما الله مفتخر و قرين مباهاتست. حقيقة معجزه از معجزات صريحه و آيات صحيحه مذهب حقست كه در چنان عصرى كه حال آن در باب ضياع علم معلوم است أخبار مقدّسه أهل البيت صلوات اللَّه عليهم اجمعين را اين گونه مجدّدها و مروّجها مى‏باشند. جزاكما اللَّه عن آل محمّد صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم خيرا. اين كه فرمايش و نگارش فرموده‏اند خوبست علماى هند را هم بنويسند، محض شكرانه ارجاع اين خدمت كه باين ذرّه ناقابل فرموده‏اند، در صورتى كه شرح احوال و تراجم مبسوطه علماى خطّه هنديّه را مرحمت فرمايند شرط بندگى در كمال امتنان بعمل خواهد آمد و در همه جا اسم مبارك ايشان را بهر تقريب كه پيش بيايد در ضمن تراجم علماى إقليم هند مخلّد خواهد ساخت. حقيقة لا على رسم القبالة تصديع مى‏كنم كه يكى از نعمت‏هاى خداوند عالم را بر خلق امروز صحّت مزاج و شرف وجود حضرت افتخار الشيعة و محيي الشريعة استظهار الاسلام حافظ العصر آقاى مير حامد حسين روحى فداه را مى‏دانم و باين مطلب اعتقادى ثابت و قطعى جازم دارم. فإن تسأل عن مذهبى فإنّ هذا مذهبي. خود را قابل نديدم كه مستقيما عريضه بنويسم، سر كار عالى زيد علاه اظهار بفرمايند كه از تراجم أحوال علماى آن قطعه هر چه ميسّر بشود إنفاذ فرمايند كه حكم مقدّس و اراده عليّه ايشان تنفيذ خواهد شد ...»9عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، ج‏23، ص 1239.


قسمتى از نامه مرحوم شمس العلماء حاج شيخ محمّد مهدى عبدالرّب‏ آبادى كه بنام بعض مأمورين خود پس از رحلت میرحامد حسین نگاشته است:
«بسم اللَّه و له الحمد ... مطلب مهمّ ديگر آنكه به «لكهنو» مى‏توانى رفت يا نه، اگر بتوانى برو، آنجا خانواده است از سادات اولو‌العزم اولاد علّامه سيّد محمّد قليخان- أعلى اللَّه مقامه- و فرزندانش سيد اعجاز حسين و سيد مير حامد حسين و پسر مرحوم علّامه مير حامد حسين «سيد ناصر حسين» أيّده اللَّه تعالى. اين خانواده از بيوتات بزرگ أولاد پيغمبر ما صلّى اللَّه عليه و آله هستند. خدمتى كه ازين خاندان بمذهب جعفرى و ملّت حقّه اثنا عشرى شده است بعد از سيد مرتضى علم الهدى- رضى اللَّه عنه- و علّامه حلّى- عليه الرحمة و الرضوان- و علّامه مجلسى- أعلى اللَّه مقامه- أحدى مثل ايشان باين منصب عالى نائل نگرديده است. اوّلا خواهش مى‏كنم به نيابت من قبر منوّر علّامه مير حامد حسين و پدرش و برادرش را زيارت مى‏كنى و به نيابت من فاتحه و قرآن بخوان و از براى من و أولاد من در نزد تربت پاك آن بزرگان دعا بكن و همّت بخواه. ثانيا اگر بتوانى با جناب مستطاب آقاى مير ناصر حسين- سلّمه اللَّه تعالى- يك آشنايى پيدا بكن و شرح أحوال مرحوم والدشان صاحب العبقات را مع العمّ و الجدّ من جميع الجهات، على الخصوص تصنيفات و تأليفات و آثار شريفه و تدوينات مقدّسه هر يك را بشرح و بسط مكتوبا تحصيل بكن. اساتيد، تلاميذ، نوادر حكايات و تواريخ و سرگذشت هر كدام را بنويسند، كه انشاء اللَّه تعالى در كتاب «نامه دانشوران» يا رجال كبيرى كه در نظر است مندرج بكنم. ثالثا اگر بتوانى فهرست كتابخانه اين خانواده را بنويس و براى من هديّه بكن. رابعا من از كتاب «حجّة السعادة في حجّة الشهادة» جلدى از براى مرحوم علّامه مير حامد حسين در حيات خودشان بتوسط جناب مستطاب علّامى آقاى حاج ميرزا حسين نورى فرستادم، بپرسيد كه آيا مى‏دانند كه آن نسخه در حيات آن مرحوم بايشان رسيد يا خير؟ بارى، اگر اين سفر را بكنى، اين أعمال و وصايا را بجاى آورى، كار بزرگ براى من و خودت كرده‏اى. الراجى محمّد مهدى»10همان، ص 1243.

در تعلیقه این بخش از عبقات، ذیل این نامه آمده است:
«مع الأسف، ظاهرا شرح حالى كه مرحوم شمس العلماء خواسته بودند نوشته نشده يا بدست ايشان نرسيده. لكن شمه‌ای از مدايح صاحب عبقات در نامه دانشوران ناصرى ذيل احوال اخطب خوارزم نوشته شده است».11 همان.


آن شمّه از مدائح صاحب عبقات در نامه دانشوران که فرموده‌اند و به ظاهر در زمان حیات جناب میر نیز نوشته شده، این است:
«سید اجل استاذ الأساتذة و نقاد الجهابذة، فخر الحفاظ الکابرین و ذخر الفحول المعاصرین امیر حامد حسین الهندی صاحب عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار در مجلد سادس از کتاب مستطاب عبقات که آن مجلد را در کلام بر حدیث شریف تشبیه تلفیق و تصنیف نموده است و بر منکرین ثبوت و صحت و روایت آن که بعضی از متأخرین محدثین اهل سنت و جماعت می‌باشند انکار شدید آورده و حدیث تشبیه را خود از طریق اهل سنت و جماعت به أعلی درجه اثبات رسانیده، و از جمعی کثیر و جمعی غفیر از ثقات محدثین و مشایخ مسندین این خبر را نقل نموده از آن جمله است اخطب خوارزم صاحب این ترجمه که در کتاب مناقت امیر المؤمنین (ع) روایت حدیث تشبیه کرده و از چند طریق این منقبت عظمی و مکرمت کبری را نقل نموده و رسم معتاد و سیر مألوف و سنت جاریه صاحب عقبات الانوار است که از جهت تشدید اساس احتجاج و اتقان بنیان استدلال هر حدیث که از هر طریق اثبات می‌کند، نقله و روایت و رجال آن طریق را ترجمه می‌فرماید و شرح احوال و مراتب و ثاقت و عدالت ایشان را از کتب معتبره قوم ایراد می‌نماید و غالبا بر سبیل استطراد و تصحیح اعتماد و استناد بر شهادت موثقین ومعدلین ایشان، تراجم موثقین و معدلین را نیز از مظان معتبر و مواطن معتمد استخراج کرده و در خلال سخن مندرج ساخته و هکذا به قدر مساس الحاجة در ذکر مراتب اعتبار نقل آن اخبار که محل تنارع و تشاجر است بکوشیده فبناء علی هذه السیرة المألوفه والسنة الجاریه ورسم المعتاد والشرط المنعقد علیه الکتاب آن جناب شرح احوال و ترجمه اخبار اخطب خوارزم را در ضمن وجه شانزدهم از وجوه اثبات حدیث تشبیه و ابطال انکارش عنوان کرده و از مواضع کثیر و مواقع معتبر بر حالات و اخبار وی دست یافته و نقل نموده است و به مقتضای سبک مشار الیه و اسلوب سابق الذکر به تراجم معدلین و موثقین وی نیز المام فرموده و بر احوال کسانی که از اخطب خوارزم روایت می‌کنند نیز اشارت آورده و عبارات آن جماعت را هم که مشتمل است بر نقل و روایت از اخطب خوارزم، از کتب ایشان اخراج کرده و در ضمن سخن اندراج داده است و احیانا تعرفه آن کتاب را هم از کشف الظنون بل و غیره باز نموده و گاهی علی عادته المتعارفه از تصانیف و تألیفاتی که از آنها نقل کلام می‌کنند نیز سخنی عینها می‌آورد تا بر شرائط و التزامات و تعهدات مصنّف آنها و یا بر جهات و مطالب دیگر که در مقام احتجاج و استدلال به کار است، تنبیه فرموده باشد.
علی الجمله آن میر نحریر و حبر کبیر، مئونه تتبع و تجشّم استقراء را در این ترجمه و بسیاری از تراجم علماء عظام و فحول فخام از ما کفایت فرموده است. شکر الله مساعیه و ایّده فی مستقبل عمره کما ایّده فی ماضیه و ما در هر ترجمه و شرح احوالی که از عقبات الانوار نقل می‌کنیم، تصرّفی که ضرور داریم، فقط ترجمان برخی از عبائر عربیه است که برای خروج از عهده شرطی که در ابتداء تألیف این نامه نامی التزام شده است ناچار می‌باید جمیع تراجم این کتاب را بر یک نسق و اسلوب ساخت و گرنه ذکر احوال دیگر رجال بر سبیل اجمال در ضمن شرح اخبار کسی به مناسبات و تقریباتی که پیش می‌آید در حقیقت خود اکمال شرح احوال آن کس است. علاوه آن که در کتب رجالیه هر چه اسامی رجال و مصادیق موضوع تألیف بیشتر مذکور افتد و مکرر معرفی شوند، مطلوب است. اگر چند هر یک از آنها عنوان مخصوص و ترجمه علیحده نیز داشته باشند باری صاحب عبقات الانوار می‌فرماید وجه شانزدهم از وجوه اثبات حدیث تشبیه و ابطال انکار مخاطب وجیه آن که ...»12 نامه دانشوران، ج7، ص 338.


۱. «شمس العلماء شيخ محمد مهدى عبدرب‏آبادى كه بار سنگين اين كار بردوش او بوده و ظاهر آن است كه مواد كتاب را ساير مؤلفين گردآورى و او آنها را تنظيم و انشاء مى‏ كرده است ... خود او در مقدمه جلد سوم گويد: در مقام جمع و ترتيب و تدوين و تبويب، آن كسى كه مزاولت مى‏كرد، فقط اين فقير فانى بود... شيخ محمد مهدى شمس العلماء، فرزند ملا غلامعلى معروف به حاج آخوند ساكن ده عبدرب‏آباد از بلوك دشتبى قزوين نويسنده‏اى توانا بوده و در ادب و حديث و احوال رجال اطلاعات وافى داشته است. صرف و نحو و معانى و بيان و فقه و اصول را در قزوين خوانده و بعد در مدرسه دوستعلى خان نظام الدوله تحصيلات خود را تكميل كرده است. از تأليفات او كتابى است در شرح احوال ائمه اربعه اهل سنت كه حسب الامر ناصر الدين شاه تأليف كرده است. ميرزا- محمد خان قزوينى عقيده دارد كه كتاب المآثر و الآثار و سه جلد مطلع الشمس كه به نام محمد حسن خان اعتماد السلطنه شهرت يافته، تأليف اوست. شمس العلما علاوه بر مراتب فضل و كمال، به عربى و فارسى شعر هم مى‏سروده و «ربّانى» تخلص مى‏كرده است... ميرزا محمد خان قزوينى وفات او را در ۲۴ ذيحجه ۱۳۳۱ ه ق در سن هفتاد سالگى مى‏داند[وفيات معاصرين، از يادداشت‌هاى محمّد قزوينى، مجله يادگار، سال ۵، شماره ۳]»؛ از صبا تا نيما، ج‏۱، ص ۱۹۸.
۲. نور علم، ش ۴۸، ص ۹۵.
۳. همان، ص ۹۷.
۴. همان، ص ۹۹.
۵. همان، ص ۱۰۱.
۶. همان، ص ۱۰۴.
۷. مراد از توقيع خطّى است كه جناب آية اللَّه فى العالمين بنام جناب ميرزا حسين النورى تحرير فرموده بودند و در آن ذكر بعض امور متعلقه بتصنيف كتاب نامه دانشوران بود و جناب ميرزا حسين نورى آن خطّ را بجناب ملا محمد مهدى كه رئيس مؤلفين نامه دانشوران می باشد ارسال فرمودند. «از حاشيه كتاب».
۸. يعنى جناب آية اللَّه فى العالمين و جناب ملا حسين نورى دام ظلهما. «از حاشيه كتاب».
۹. عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، ج‏۲۳، ص ۱۲۳۹.
۱۰. همان، ص ۱۲۴۳.
۱۱. همان.
۱۲. نامه دانشوران، ج۷، ص ۳۳۸.
چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۶:۳۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

نجفی کرمانشاهی
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۷:۳۰
مرحوم عبدالرب آبادی عالمی توانا و کثیر التالیف است که چه از جهت نوشتاری و چه از حیثیت سیاسی مورد مظلومیت واقع شده است. به عقیده ی بنده ی هیچ مدان، وی لیدر فکری و لااقل از نظریه پردازان مشروعه خواهان در نزاع مشروطه-مشروعه است. من با اینکه دلبسته ی مخالفان مشروطه خواهان نیستم ولی از نوشته ی شما و گشوده شدن این حیطه از حیات علمی مرحوم شمس العلماء عبدالرب آبادی سپاسگزارم. راستی مرحوم شمس العلمای گرکانی صاحب ابدع البدائع هم چند تخلص داشته از جمله ربانی، و برخی وی را با عبدالرب آبادی اشتباه می کنند؛ از جمله یک پاکستانی که در عصر پهلوی اول تذکره ای پیرامون شاعران پارسی گوی معاصر ایران نوشته، یا علی