آخرین نوشته ها
برای ما بنویسید
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

نمایش ایمیل به مخاطبین
صفحه وب:

محل سکونت:

*مطلب :

نمایش نظر در سایت

سید امیرحسین
۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۲۰
از این که این صفحه شما را دیدم بسیار خوشحال شدم و امیدوارم که حضورا هم وجود نازنین شما را زیارت کرده و بهره مند شوم..
وصال
۲۰ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۲۲
سلام

سپاس از لطفی که به سیاهه های رجعت صدر دارید! و سپاس از پیشنهاد خوبتان!

شاید چون شما چشممان را تر نکرده باشد ولی بی تردید قلبمان را از جا کنده است...توصیفات و تجربیات ناب مکشوف!

بی گمان اظهار لطف خالصانه شما بر میگردد به معجزات موسای بی عصا!

وگرنه قلم شکسته ای که سال ها با رقم و عدد و نقشه و پلان سر و کار داشته و از ادبیات و نوشتار کمترین بهره را دارد، از پس بارانی کردن چشم های خودش هم بر نمی آید تا چه رسد به دیگران.
داريوش دوسراني
۱۵ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳۸
با ماندة زندگي ات كه دو روز است چه ميكني؟



تنها دو روز باقي مانده بود به پايان جهان و تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است. تقويمش پر شده بود و خداوند دو روز، تنها دو روز برايش گذاشته بود . پريشان شد و آشفته و با حالتي عصباني نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از او بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، باز خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، باز هم خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده را دور انداخت، اما خدا همچنان سكوت ميكرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، در اين لحظه خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، يك روز تو از دست رفت و تمام روز را به بد و بيراه گفتي و با جار و جنجال از دستش دادی. برايت فقط يك روز ديگر باقی مانده است. بيا و لااقل اين يك روز را آنگونه كه شايسته ات است زندگی كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز...! با يك روز چه كار می توانم بكنم؟

خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آن كس كه امروزش را درك نكند، هزار سال هم به كارش نمی‌آيد.

خدا آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و يک روز خودت را زندگی كن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه ميكرد كه در گودی دستانش افتاده بود و می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود و می‌ترسيد كه اين يك روز زندگي از ميان انگشتان دستش بريزد.

قدری ايستاد و سپس به خود گفت: وقتی فردايي ندارم، نگهداشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ انگار ديگر چاره اي نيست و مي بايد اين يك مشت زندگی را بدرستي مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند بر روی خورشيد پا بگذارد و می تواند....

او در آن يك روز هيچ آسمانخراشی بنا نكرد و هيچ زمينی مالك نشد، حتي مقامی را به دست نياورد، اما....!، اما در همان يك روز ....، دستي بر پوست درختي كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد، به آنهايی كه او را نمی‌ شناختند سلام داد و به آنهايي كه او را دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.

او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سپس با شادي سبك شد، لذت برد، سرشار شد و بخشيد....، عاشق شد، عبور كرد و در انتها تمام شد. او در همان يك روز به تمام معني زندگی كرد و فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم زندگي اش نوشتند: امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!

بهتر است از هم اكنون به درون خود رجوع كنيم و بگوييم نبايد امروز خودمان را از دست بدهيم و اينكه در فردا ضمانتی برای طلوع خورشيد وجود دارد. بايد دانست كه زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است و ما انسانها اغلب تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. بله، فردايي هم وجود دارد و بدنبالش ضمانتي براي طلوع خورشيد، به شرط آنكه امروز را دست ندهيم تا ارتفاع زندگي را در فردا بدست آوريم.

اگر اين متن را خوانده ايد، آنرا برای دوستان خود و يا به كساني كه برايتان ارزشمند هستند بفرستيد، اما اگر اين کار را انجام نداديد نگران نباشيد، هيچ حادثه ناخوشايندی براي شما رخ نخواهد داد، ولي اگر توانستيد انجام بدهيد، تنها با اين كار به دنيای شخصي ديگران روشنايی بيشتری خواهيد بخشيد. کسی چه می داند، شايد يكي از دوستان شما همين الان ممكن است به خواندن چنين مطالبي نياز داشته باشد. البته بهتر است یکبار دیگر متن را با دقت بیشتری بخوانید تا درست تر بتوانيد تصمیم تازه ای براي زندگی بگیرید، زيرا امروز اولين روز از بقيه عمر شماست.

يا علي مدد....

داريوش دوسراني- كارشناس طبقه بندي طرحها و پردازش اطلاعات سيستمها (شركت ارتباطات زيرساخت - 09124931719)

وبلاگ:http://tavabam.tebyan.net (شعرهاي داريوش دوسراني)، ايميل: darioush_13432000@yahoo.com
داريوش دوسراني
۱۵ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳۷
تو با خودشناسي، خودت را بايد بهتر بشناسي...



در فكر كجاي هستي، هستي...!؟

تو با خودشناسي، خودت را بايد بهتر بشناسي...

تا بتواني خودت را بهتر ببيني...!

حسرت گذشته را خوردن، چه سودي دارد؟

غصه آينده را بايد نمود...

تا حال خود را دگرگون تر نمود...!

استعداد خودت را آزاد كن...، استحقاق خودت را آواز كن...

قدر خودت را بدان...، تا كه قدرتمند بماني...

به هزار و بي دليل...، خودت را بي بديل كن...

زيرا هر كس كه به خود شك داشت...، او از همه شكايت داشت...

رسيدن به هدف ميسر است...، اگر كه خود را اسير مسير نگرداني...

زيرا پرنده وقتي شناگر گشت...، كه پيش از آن در هوا شناور مي گشت...

صاحبانِ اهل دل...، دلِ اهلي را دوست دارند...!

و زيبايي نيز ديدني است...، به شرط آنكه ديد زيبايي داشته باشي...

بدانكه بخشش...، پاك كنِ همه رنجش هاست...

و انسان موجودي است...، كه انسانيت همه موجوديت اوست...

پس؛ برخيز و همت كن...، تا باورهاي خود را بارورتر نمايي...

چون دلخواسته نبودن ...، دليلي بر دلخسته بودن نيست...

همين كه هست...، يا بايد آنرا ساخت يا بايد با آن ساخت...!

ديروز برايمان...، به خاطره ها تبديل گشته...

و بخاطر فردا...، ما خاطرخواه امروز گشته ايم...

چه خوب است كه ما...، همه را فقط براي هم بخواهيم...

نه همه اش را براي خودمان...، تا كه اينقدر خودخواه نمانيم...

ياران؛ بياييم نگاه مان را عميق دربست كنيم...!، به خدمت كردن...

تا خدمتگزاري ما باشد...، در خدمت درهاي بسته...!

و هم اينكه اميد و شادي را به نيازمندان برگردانيم...

چون بهترين شاديها و آرزوها براي ما...، نياز به خداوند است......

زيرا خداوند دوست دارد...، تا همه ما را شاد ببيند...

هم به او...، و هم به همديگر...

بي آنكه با شتاب، به يكديگر منَّت بگذاريم...

به آرزوها و دعاهاي هم نياز داشته باشيم...

من هم به دعاي شما نيازمندم...

پس؛ تو با خودشناسي...، خودت را بايد بهتر بشناسي...

التماس دعا...

داريوش دوسراني- كارشناس طبقه بندي طرحها و پردازش اطلاعات سيستمها (شركت ارتباطات زيرساخت - 09124931719)

وبلاگ:http://tavabam.tebyan.net (شعرهاي داريوش دوسراني)، ايميل: darioush_13432000@yahoo.com
د.خيرالله سعيد
۲۸ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۶
تحياتي لك أستاذنا الفاضل لما قمت به من دراسة حول موسوعتنا ( الوراقة والوراقون في الحضارة العربية - الإسلامية ) ونظراً لعدم معرفتي باللّغة الفارسية فقد كلفت صديقاً لي لترجمة - ملخص ماكتبتم حول الموضوع وقد كان فيه الشئ الكثير والهام جداً, وقد رأيت من الأهمية بمكان ان اعرض عليكم ترجمتها الى اللغة الفارسية - نظراً لمعرفتكم الدقيقة في الغة العربية , من جهة وثقافتكم التراثية الواسعة من جهة أخرى الأمر الذي سيساعد في ذلك . فإن رأيت في هذا الأمر قبولاً ورغبة فأرجو إشعاري بذلك مع خالص الإحترام .
آمار بازدید

آنچه در يادداشت اخير دانشمند محترم جناب آقاي انصاري در نقد بر آقاي دکتر کديور آمده، براي من موجب پرسشي در تعريف معناي غلو شد.

در يادداشت ايشان اين مضمون آمده است که آقاي کديور  با ارائه تصويری غيرتاريخی و ايدئولوژيک از نظريه علمای ابرار و استوار بر اساس مفهومی کش‌دار و محکي برساخته، آن را به معنی عدم پذيرش اوصاف فوق بشری امامان دانسته و اين نظريه را به دانشمندان سلف شيعه نسبت می دهند.

با تأمل در اين نکات و در جستجوي پاسخ به اين سؤال که آيا تعريف غلو و مرز انديشه اعتدالی و انديشه غاليانه شيعی چيست و اين که عقيده اکثريت شيعيان امامی در سده های نخستين چه بوده‌است؟، به کتاب آقاي دکتر مدرسي ـ که از جمله منابع اصلي بحث آقاي دکتر کديور هم هست ـ براي چندمين بار مراجعه کردم.

به‌ياد مي‌آورم که جناب آقاي انصاري در توصيف کتاب آقاي دکتر مدرسي تحت عنوان «تحقيق نمونه»، چنين گفته‌بودند:

 « کتاب دکتر مدرسی نمونه يک کار بزرگ و محققانه است که هم مبتنی بر تتبع و تحقيق آگاهانه است و هم در آن از آميختن مسائل و در افتادن در خلط موضوعات و ارائه "نظريه" پردازی های بزرگ اما بی دليل و ايدئولوژيک زده خودداری شده است. کتاب بنابراين در کنار ديگر فوائد آن نمونه‌ای است مهم برای درک درست شيوه و مهندسی تحقيق. »

به‌نظر مي‌رسد مطالبي که آقاي دکتر مدرسي در پاسخ به چنين پرسش‌هايي آورده‌اند، شباهت بسياري دارد با آنچه جناب آقاي انصاري آنها را از جانب آقاي کديور مخدوش و قابل نقد يافته‌اند. يعني به گمان من آقاي مدرسي هم، غلو را به معناي «قول به صفات فوق بشري در مورد ائمه عليهم السلام» گرفته و نظريه علماي ابرار را هم در نفي چنين عقايد غاليانه، به اکثريت شيعيان متقدم قابل انتساب دانسته‌اند.

نمونه‌هايي از کلام آقاي دکتر مدرسي در اين باب چنين است:

 از همان زمان که گرايش‌هاي غاليانه به جامعه شيعه امامي رخنه کرده و اندک اندک برخي از شيعيان را به خود جلب مي‌نمود، بسياري از شيعيان و اصحاب ائمه اطهار به شدت با نسبت هر گونه صفات فوق بشري به آنان مخالف بوده و بر اين نکته تأکيد مي‌کردند که آنان فقط دانشمنداني پرهيزکار (علماء ابرار) بوده‌اند. [مکتب در فرايند تکامل،حسين مدرسي طباطبائي، تهران، کوير، 1386؛ ص 73]

 شهيد ثاني در حقائق الايمان مي‌گويد که بسياري از ائمه اطهار و شيعيان متقدم، آنان را تنها علماي ابرار مي‌دانسته‌اند و حتي قائل به عصمت آنان هم نبوده‌اند. بحرالعلوم در رجال خود اين نظر را به اکثريت شيعيان متقدم نسبت مي‌دهد. [ص 75 – پاورقي 1]

 علماء قم تصميم گرفتند که هر کس را که به ائمه نسبت امور فوق بشري بدهد، به عنوان غالي معرفي و چنين کسان را از شهر خود اخراج کنند... اين داستان نشان مي‌دهد که شيعيان قم در آن زمان فرقي ميان دو مفهوم غلو و تفويض و ميان دو گروه غلات و مفوضه نمي‌گذاشتند و معتقد بودند که تمام کساني که ائمه را موجودات فوق بشري مي‌دانند، مسلمان و اهل صوم و صلات و ساير عبادات نيستند. [ص 83-84]

در اين ميان خط سومي هم وجود داشت که اکثريت افراد عادي جامعه شيعه و بسياري از راويان حديث از آن پيروي مي‌کردند ... ائمه اطهار بر اساس رواياتي که در دست است، خود همواره و با شدت، غلات و عقايد آنان را محکوم کرده و انتساب هر گونه جنبه فوق بشري به خود را رد مي‌نمودند.[ص 87-88]

 دانشمندان حوزه قم که در اين دوره عالي‌ترين مقام و مرجع علمي جامعه شيعه بودند، تا پايان قرن چهارم با قدرت و شدت ضد مفوضه باقي مانده و با انتساب هر گونه وصف فوق بشري به ائمه برخورد سخت مي‌کردند... آنان همچنان راويان رواياتي را که چنين صفات فوق بشري را به ائمه استناد مي‌داد، غير معتمد دانسته و روايت و نقل چنان مطالب را نامشروع مي‌شمردند.[ص 93-94] 

 

 

 

دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۶
نظرات
*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

نمایش ایمیل به مخاطبین
صفحه وب:

محل سکونت:

*مطلب :

نمایش نظر در سایت

نجاتي
۱۴ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۲
با سلام برخلاف كلام أقاي انصاري بنىه برداشت أقاي موسوي را درست مي دانم
حسن انصاری
۲۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰:۴۱
محقق محترم

از التفاتی که به يادداشت حقير در رابطه با نظريه علمای ابرار ابراز فرموده ايد، بی نهايت ممنونم. واقعيت اين است که دست کم حقير ابدا از کتاب دانشمند عالی مقام آقای دکتر مدرسی چنين استنباط نکرده ام که ايشان معتقدند گفتمان مسلط در دو سه قرن نخستين تشيع امامی، گفتمان اهل تقصير بوده است. وانگهی شيوه و نتايج بحث دانشمند آقای کديور در چند مقاله و سخنرانی محل اشاره با شيوه و نتايج بحثهای استاد مدرسی، در کتاب مکتب در فرايند تکامل و به ويژه با کتاب ميراث مکتوب شيعه تفاوت دارد و به نظر من اين دو نويسنده از دو شيوه و رويکرد متفاوت برخوردارند.

با احترام و آرزوی توفيقات

حسن انصاری